باران معنابخش زندگي من

درباره باران

مچ گیری باران در حال خرابکاری

از باران خبری نبود همه جا سکوت فرا گرفته بود تعجب کردم تو دلم گفتم حتما داره یه خرابکاری میکنه که صداش در نمیاد پس سریع رفتم دنبالش و دیدم واکس کفش و خالی کرده و همه رو زده به دست و صورتش و سو ئیچ ماشینمو انداخته توش تا منو دید خودشو به مظلومیت زد بارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان.....                       ...
18 آذر 1390

بدون عنوان

باران من   دیروز وقتی در یخچالو مامانی باز کرده سریع چیپسو برداشتی بعد رفتی رو پنجه ی پا که دستت   به ماست موسیر برسه   بعد با کمک مامانی ماستو برداشتی رفتی نشستی چیپس به ماست میزدیو میخوردی   الهی قربونت برم عشق من ...
7 آذر 1390
1